تبليغاتX
درد
بی‌دَرد مَردُم، ما! خدا! بی‌دَرد مَردُم!

 

گر فیل [...] ِ پشّه خورَد، نیست این عجب

پشّه که [...] ِ فیل خورَد، این عجب بُوَد...

 (امیرخسرو دهلوی)

 

+ به روز شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 18:26  | ا.خ.  | 

 

دلا!‌ نه تابِ کسان داری؛ نه ذوقِ هم‌نفسان داری؛

نه بیمی از عَسَسان داری؛ که با تو کرد گرفتارم؟

(یوسفعلی میرشکّاک)

 

+ به روز شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 21:34  | ا.خ.  | 

 

ای سبحان الله! دل‌تنگیم و تابِ تحمّلِ یک‌دیگر را نداریم!

 

+ به روز شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 17:50  | ا.خ.  | 

 

...

كجا؟ كو؟ آب كو؟ آسيمه‌سر گفتند ماهی‌ها

تک و پاياب كو؟ بار دگر گفتند ماهی‌ها

فزونتر جویِ‌ِ كمترياب‌، ما بوديم در دريا

عطش فرسود وهم آب‌، ما بوديم در دریا

...

(علی معلّم دامغانی)

 

+ به روز شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 20:34  | ا.خ.  | 

 

فرو خوردم ز غیرت گریهٔ مستانهٔ خود را

فشاندم در غبار خاطر خود، دانهٔ خود را

(صائب تبریزی)

 

+ به روز شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 16:12  | ا.خ.  | 

 

هی فلانی! زندگی شاید همین باشد...

 

+ به روز شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 22:46  | ا.خ.  | 

 

دنیا و دختری که دلش مثل آب‌هاست؟

ــ دنیا از آنِ مردمش و دختر از خودم!

 

 

+ به روز شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 16:39  | ا.خ.  | 

 

 سُبـُّوحٌ قُـدُّوسٌ! سَبَقَتْ رَحْمَتُکَ غَضَبَکَ!

 

+ به روز شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 22:12  | ا.خ.  | 

 

خودش فی‌نفسه خوب و حق است، امّا حواشیِ آن مسائلی هست که برای هرکسی قابل تحمّل نمی‌باشد. شما اگر بتوانید با دقّت و جدّیت و قاطعیّت به آن پرداخته، و از سختی‌های فعل، و از حرف و عدم‌همراهی‌های احتمالی سست و نومید نشوید، آن را انجام دهید و حتماً موفّق و پیروز خواهید بود.

شنبه دهِ دوازدهِ هشتادوهفت

 

+ به روز شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 22:19  | ا.خ.  | 

 

(یک) 

اولین حبّه را كه می‌خوردی كفر می‌رفت تا اذان بدهد

دست شیطان به تیغ زهرآگین فرق خورشید را نشان بدهد 

اولین حبّه را كه می‌خوردی «ابن ملجم» به قصر وارد شد 

دست بر شانهٔ خلیفه نهاد تا به بازوی او توان بدهد 

 

(دو) 

دومین حبّه زیر دندانت له شد و قطره‌قطره پایین رفت 

كه از آن میزبان بعید نبود شهد اگر طعم شوكران بدهد 

دومین حبّه را كه می‌خوردی «جعده» هم در كنار «مأمون» بود 

جگری تكه‌تكه می‌شد تا طشتی از خون به قصّه جان بدهد 

 

(سه) 

سومین حبّه بود كه انگار جگرت داشت مشتعل می‌شد 

تشنه‌ات بود و این عطش می‌خواست پردهٔ دیگری نشان بدهد

قصر در لحظه‌ای بیابان شد، ماه افتاد و نیزه‌باران شد 

پدرت نیزه‌ای به گردن كرد تا سرش را به آسمان بدهد 

سومین حبّه را فرو بردی، از ندیمان یكی به «مأمون» گفت:

«شمر اذن دخول می‌طلبد تا به تو نامهٔ امان بدهد»

 

(چار) 

چارمین حبّه خم شدی از درد، سر به تعظیم دوست زانو زد 

مرد تسلیم را همان بِهْ كه كمرش را رضا كمان بدهد

دیدی از پشت پرده جدّت را كه سر از سجده برنمی‌دارد 

بعد از در «هشام» وارد شد تا سلامی به دیگران بدهد

 

(پنج) 

پنجمین حبّه پرده‌هایی كه حائل مرگ و زندگی بودند 

پیش چشمت كنار می‌رفتند تا حقیقت خودی نشان بدهد 

سینه سرشار علم یافته شد، ذرّه‌ذرّهٔ جهان شكافته شد 

پنجمین قاتل از در آمد تا رنگ دیگر به داستان بدهد 

 

(شش) 

آه از این داستان حزن‌انگیز، مرگ ـ این كهنه‌راوی صادق ـ

قصه‌ای تازه با تو خواهد گفت؛ زهر اگر اندكی زمان بدهد 

توی آن پنجهٔ سبك‌بارت خوشه از بار زهر سنگین بود 

مثل بار رسالت جدّت كه بنا بود یادمان بدهد ـ

ـ كه حقیقت چگونه باطل شد، اصل‌مان را چه‌سان بدل كردند 

پای‌مان را در این سرابستان دست یك پای راه‌دان بدهد

بعد «منصور» نیز وارد شد... 

 

(هفت)

هفتمین حبّه را فرو بردی، ناگهان با اشارهٔ پدرت 

سقف زندان شكست تا سرداب جای خود را به كهكشان بدهد 

قفل و زنجیر و دست و گردن و پا ، اوج پرواز را طلب می‌كرد 

آسمان نیل بود و او «موسی»؛ زهر فرعون اگر امان بدهد 

هفتمین حبّه هفتمین خان بود، قصر دور سرت به رقص آمد 

سقف تسلیم شد، كنار كشید، تا به پروازت آسمان بدهد 

تو پریدی به پیشواز خطر، مثل «مأمون» به پیشواز پدر 

بعد «هارون» به قصر وارد شد تا پسر نزدش امتحان بدهد 

 

(هشت) 

هشتمین حبّه، نه، نمی‌دانم مرگ با چند قطره جرأت كرد 

درد با چند بوسه راضی شد تا به معراج نردبان بدهد 

تو قفس را شكستی و در عرش پدرت هشت حبّهٔ انگور 

در دهانت نهاد تا خبر از خلوت روضة‌الجنان بدهد 

در كنار شكستهٔ قفست چند سگ توی قصر زوزه‌كشان 

چكمه‌های خلیفه لیسیدند، تا به آن جمع استخوان بدهد 

قاتلان تو و نیاكانت جسدت را نظاره می‌كردند 

باز هم در سپیده‌ای تاریك كفر می‌رفت تا اذان بدهد... 

قرن‌ها بعد، بعد از آن قصّه، در غروبی غریب و خون‌آلود 

از تب زخم بچّه‌آهویی بی‌صدا بر در حرم جان داد

 

+ به روز شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 14:41  | ا.خ.  | 

  

قیل للحسن بن علي(علیه‌السّلام): «فیک عظمة»، قال: «لا! بل عزّة،

قال الله تعالي: فللّه العزّة و لرسوله و للمؤمنین».

ــ ربیع‌الأبرار، جلد سه، صفحهٔ صدوهفتادوهفت

 

امام حسن مجتبی(علیه‌السّلام) دربارهٔ صلح خود فرمود:

«و الله الّذي عملتُ خیرٌ لشیعتي ممّا طلعَتْ علیه الشّمس أو غربَتْ».

ــ فرائدالسمطین، جلد دو، صفحهٔ صدوبیست‌وچار / بحار الأنوار، جلد چل‌وچار، صفحهٔ نوزده

 

امام باقر(علیه‌السّلام) دربارهٔ این اقدام فرمود:

«و الله الّذي صنع الحسن بن علي(علیه‌السّلام) کان خیراً لهذه الاُمّة ممّا طلعَتْ علیه الشّمس»

ــ بحار الأنوار، جلد چل‌وچار، صفحهٔ بیست‌وپنج / روضة‌الکافي، صفحهٔ سی‌صدوسی

 

 

«بسم الله الرّحمن الرّحیم. این مصالحه‌ای است که میان حسن‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السّلام) و معاویة‌بن‌ابی‌سفیان می‌افتد. بر آن قرار با او صلح می‌کند و امر خلافت به او می‌گذارد که چون وفات او نزدیک رسد، هیچ‌کس را به ولیعهدی نصب نکند و کار خلافت به شورا گذارد تا مسلمانان کسی را که صلاح دانند، نصب کنند. شرط دیگر آن است که مسلمانان علی‌العموم از او ایمن باشند هم به‌دست و هم به‌زُفان. و با کافّهٔ خلایق زندگانی نیکو کند. شرط سیّم آن است که شیعیان و متعلّقان و متّصلان علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السّلام) هرکجا باشند، از او ایمن باشند و به هیچ‌کس از ایشان اندک و بسیار تعلّقی نسازد و تعرّضی نرساند. بر این‌جمله عهد کرد و پذیرفت معاویة‌بن‌ابی‌سفیان حجّت و میثاق خدای تعالی بر خویش گرفت و قبول کرد که بر این عهد و شرط وفا کند و هیچ مکر و کید نسگالد. حسن‌بن‌علی(علیه‌السّلام) و برادر او حسین(علیه‌السّلام) و هیچ‌کس ازفرزندان و زنان و خویشان و متّصلان ایشان و اهل‌بیت سیّدالمرسلین را در سرّ و علانیّه در حقّ ایشان بدی نکند و نفرماید و ایشان را در کلّ احوال هرکجا در اقطار دنیا باشند، ایمن دارد و نترساند. والسّلام.»

ــ حیات فکری و سیاسی امامان شیعه / رسول جعفریان /

به نقل از: الفتوح (ترجمهٔ فارسی از محمّد مستوفی هروی) صفحات هفت‌صدوشصت‌شش تا هفت.

 

+ به روز شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 15:23  | ا.خ.  |